
این آه حسرتی که برای تو می کشم
رنج محبتی است،که پای تو می کشم
صورتگر خیالم و نادیده روی تو
در برق دیده دور نمای تو می کشم
ترسا کشد به سینه صلیب نیاز و من
بر لوح روح،نقش رضای تو می کشم
با این همه مناعت طبعی که در من است
منت ز خاک پای گدا تو می کشم
در آخرین دمی که رود جان ز پیکرم
دل را کشان کشان به سرای تو می کشم
من عاشقانه بار فراق تو می برم
من صادقانه جور جفای تو می کشم
بار امانتی که به دوشم نهاده ای
با شوق دل،قسم به ولای تو می کشم
گاهی ز روزن قفس ای قاصد مراد
آهسته سر برون به هوای تو می کشم