
در سلسله عشق تو مغموم و صبورم
نازم بکش ای دوست که مظلوم و صبورم
رندان همگی فرصت دیدار تو دارند
غیر از من دل ساده که محروم و صبورم
در شهر تو ای دوست،چنین زار و غریبم
در دست تو امروز،چنان موم و صبورم
دل بد مکن،اندیشه ی پرواز ندارم
حاجت به قفس نیست که مصدوم و صبورم
هرگز نکنم عشق تو را پیش کسی فاش
در پرده ی اسرار تو مکتوم و صبورم
دنیای عجیبی است ز آلودگی خلق
گریانم از این درد که معصوم و صبورم