تبليغاتX
نقطه عشق - شعله

آمد و آتش به جانم کرد و رفت

با محبت امتحانم کرد و رفت

آمد و بنشست و آشوبی به پا

در میان دودمانم کرد و رفت

آمدو رویی گشود و شد نهان

نام خود،وردِ زبانم کرد و رفت

آمد و او دود شد،من شعله ای

در وجود خود،نهانم کرد و رفت

آمد و برقی شد و جانم بسوخت

آتشین تر این بیانم کرد و رفت

آمد و آیینه گردانم بشد

طوطی بی همزبانم کرد و رفت

آمد و قفل از دهانم برگشود

چشمه آب روانم کرد و رفت

آمد و تیری زد و شد ناپدید

همچنان صیدی نشانم کرد و رفت

آمد و چون آفتی در من فتاد

سر به سوی آسمانم کرد و رفت




لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:20 توسط ..:: ...م! ::..