تبليغاتX
نقطه عشق

با زبان دل به نومیدی صدایت می کنم

رو به من آور که با عشق آشنایت می کنم

چون زعشق آگه شدی با خاطر آسوده ای

در میان جمله ی رندان رهایت می کنم

شرمم از دست تهی نیاید،اگر فرصت دهی

جان شیرین ای عزیز دل فدایت می کنم

روی در رویت سخن گفتن فراموشم شود

زیر لب اما شکایت با خدایت می کنم

سر درون سینه با دل گویم اسرار غمت

گفت و گو با عاشق بی دست و پایت می کنم

لطف ها کردی که با من از محبت دم زدی

زین سبب از جمله ی خوبان جدایت می کنم

گر جدایی هم کنی هرگز مشو غافل ز من

تا ابد صبر ای جدا از من به پایت می کنم

دل ز من آسوده دار وسر به راه خود گذار

خوی کم کم با غم بی انتهایت می کنم

نا امید گر کنی می میرم، اما باز هم

در همان حالت که می میرم دعایت می کنم




لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:17 توسط ..:: ...م! ::..

آن آقایی که شبا رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو؟

رد پای پر خراش بی خروش کو؟

آن آقای خرقه پوش کو؟

کجاست آن آقایی که پینه های دستاش مرهم دلای ما بود؟

نفس سبز نگاهش همیشه حلاله مشکلای ما بود

میشه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما

بگیره نشونی از غربت بی نشونه ما

موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

جوونا آقا بشین زنده کنید رسم جوون مردی رو امشب

یتیم ها منتظرند

زنده کنید شیوه شب گردی رو امشب

یتیم ها پشت درای خونه ها شون منتظر آقا نشستند

گوش به زنگ تق تق یک جفت صدای پا نشستند

موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

TinyPic image




لینک ثابت نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:25 توسط ..:: ...م! ::..