دلا شب ها نمی نالی به زاری.
سر راحت به بالين می گذاری.
تو صاحب دردی بودی،ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری.
بنال ای دل که رنجت شادمانی است.
بمير ای دل که مرگت زندگانی است.
مباد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نيانگيزد نوايی
مباد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنايی
دلی خواهم که از او درد خيزد
بسوزد،عشق ورزد،اشک ريزد
به فريادی سکوت جانگزا را
به هم زن،در دل شب های وهو کن
و گر يارای فريادت نمانده است
چو مينا گريه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است!
ای آخرين رنج،
تنهای تنها می کشيدم انتظارت
ناگاه! دستی خشمگين مشتی به در کوفت.
ديوارها در کام تاريکی فرو ريخت،
لرزيد جانم از نسيمی سرد و نمناک.
آنگاه دستی در من آويخت!
دانستم اين ناخوانده،مرگ است!
از سال های پيش با من آشنا بود!
بسيار او را ديده بودم!
اما نمی دانم کجا بود.
فرياد تلخم در گلو مرد!
با خود مرا در کام ظلمت ها فرو برد،
در دشت ها ،در کوه ها،
در دره های ژرف و خاموش،
بر روی درياهای خون،در تيرگی ها،
در خلوت گرداب های سرد و تاريک
در کام اوهام،
در ساحل متروک درياهای آرام،
شب های جاويدان مرا در بر گرفتند.
ای آخرين رنج!
من خفته ام بر سينه خاک،
بر باد شد آن خاطر از رنج خرسند،
اکنون تو تنها مانده ای،ای آخرين رنج!
بر خيز،بر خيز،
از من بپرهيز،
بر خيز،از اين گور وحشت زا حذر کن.
گر دست تو کوتاه شد از دامن من؛
بر روی بال آرزوهايم سفر کن.
با روح بيمارم بياميز،
با عشق ناکامم بپيوند!


حضرت معصومه بدنيا خوش آمد
دخت موسی و اخت الرضا خوش آمد
پيک شادی رسد از سما بر زمين
تا دهد مژده بر جمله مسلمين
مرغ جان را بود نغمه ای دلنشين
کز ره اين آيت حق نما خوش آمد
گوهری کز شرف جلوه کوثر است
فروغ ديده موسی ابن جعفر است
دخت فرخنده زهرای اطهر است
روشنی بخش بيت الولا خوش آمد
آنکه قبرش به قم سنگر عصمت است
بهر ايرانيان باعث رحمت است
ما همه ريزه خوار،او ولی نعمت است
مظهر عصمت کبريا خوش آمد